پ . ن . (۱)  : وقتی آخر سال باشه و بهت اولتیماتوم بدهند که تا ۲۵ اسفند باید همه طراحی های یک پروژه مزخرف که از اول هم دوست نداشتی روش کار کنی رو تحویل بدی و تو هم مجبور باشی شب تا صبح به زور قهوه های تلخ ــ که مثل همیشه هیچوقت به شیر و شکر مزین نمیشه و تلخی اش تا هزارسال دیگه هم تو دهنت می مونه ــ بیدار بمونی و از فرط کلافگی هوس سیگار کنی و بری سر پاکت سیگار آقای پدر ــ آخه تو که سیگاری نیستی ، فقط گاهی تفریحی ، هوس می کنی یه پُک خودت رو مهمون کنی ــ ولی از مزه سیگار پدره خوشت نیاد ، بعد دوباره برگردی تو اتاق و نگاه کنی به نقشه های پهن شده روی میز ، به  شبکه های آب و فاضلاب و آتش نشانی و هزار تا چیز مزخرف دیگه که اتودی کردی و حالا مثل رشته های ماکارانی تو هم گره خوردند ، به دو سه کتاب جدید که توی کتابخونه چیده شدند و اینکه ترجیح میدادی حالا که بیدار موندی ، اینها رو می خوندی و دست آخر هم سی دی آهنگهای آروم فرانسوی رو که از انقلاب خریدی رو بذاری و دوباره شروع کنی به اتود کردن ....

حاصلش میشه نوشته بالا که کنار یکی از نقشه ها جا خوش کرده بود طوری که صبح مجبور شدم این تکه رو از کنار نقشه پاره کنم و بعد نقشه ها رو بدم به دست مدیر پروژه محترم ....

 

پ . ن. (۲) : اینهم متن تایپ شدش برای اونهای که احتمالاً نتونستن خط  منو بخونن :

 

تو نه نیمه گمشده ای

نه قرینه

 تنها فریب می دهی دل را

به سرابی که قرینه ها و نیمه گمشده ها در آنند

و در آن سراب

جمجمه گاوی خندید به قدمهایم :

که خوش آمدی جانم

و کاکتوسی دستها را بالا برد :

که بیا در آغوشم .....