برگ سی و ششم : ....

شاید زمان را برای زیستن ما درست انتخاب نکردن یا اگر قرار بر این بود که در این ورطه می زیستیم شاید بهتر بود توان اندیشیدن را از ما می ستاندن .
اگر برات نوشتم " گمان می کنم تسلط مشکلات بر ما قوی تر از اراده ما بر مشکلات است " و نوشته ات را پاسخ که نه بیشتر دلداری یافتم برای دیدن نیمه پرلیوان ، کنایه ام دلمشغولی های روزمره نبود ، منظورم لحظه هایی بود که درک و هضم شون توان که نه طاقت می خواد و حافظه ای که یاد گرفته باشه بر خلاف وظیفه همیشگی اش ، خوب فراموش کنه . حتی اگه جسارت نداشته من رو واسه گفتن یه سری از ماجرا ها نادیده بگیریم ، این واقعیت که ملاقه رو توی گذشته ها فرو بردن ، دردی از دردهای امروز ما درمون نمی کنه ، می تونه توجیه مناسبی باشه واسه باز هم نگفتن از درد استخوان جا مانده لای زخم گندیده ی امروز ما... بگذریم . بگذار نگفته هامون رو در همین سه نقطه متوالی پنهان کنیم .
بیش از اینها آه
آری بیش از اینها می توان خاموش ماند
می توان ساعات طولانی
چون نگاه مردگان ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بیرنگ در قالی
در خطی موهوم بر دیوار......
پ . ن. : برای ناترینگ عزیز دوست ندیده ای که در پیامش ، دلگرمی زیبایی نهفته بود ...