دو هفته از جمعه سیاه ایران میگذره ، جمعه که با موج سبز به استقبالش رفتیم و سرخی و سیاهی نصیبمون شد . دو هفته ای که روحت حتی در جسمت احساس اسارت می کرد و سنگینیش رو نمیشد تحمل کرد چه برسه به کوچه پس کوچه های شهر که جز انزجار ،جز تنفر ،جز توهین چیزی نداشت ، حتی از هر کلیک هم بوی خون می اومد. بوی نامردی؛ بوی مظلومیت ، بوی ترس ، ترس از خواندن اسامی کشته شدگان ، زخمی شدگان ، دستگیر شدگان که با هر refresh به تعدادشون اضافه میشد .
دلمون به درد آمد برای ندا و ندا ها ،برای تمام آدمهایی که لحظه مرگشون ثبت نشد تا وحشی گری اسلامی پابرجا بمونه و من دلم بیشتر سوخت برای آزادیخواهانی که در گوشه گوشه اوین و اوین ها تنها و تنها زیر وحشی ترین شکنجه ها از این سرزمین همیشه تحت سلطه دیکتاتور رخت بر ببستند .شاید ندا خوشبخت بود که من ، که تو ، که ما ، که همه جهانیان در میان انبوه جمعیت تنهایی نگاه آزادی خواهش را به یاد سپردند .
می گویند امنیت و آرامش برگشته ، به قوت جیره خواران نظام ، شهر آرام است و مردم خاموش .
به روز شدم تا فقط بگویم :
تو مپندار که خاموشی من ، هست برهان فراموشی من .
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 17:15 توسط باران
|
من نگویم که کنون با که بشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
شنبه :یادمه بچه که بودم مامان بزرگم که نمونه یک زن قدیمی بود و همیشه بوی گوجه فرنگی رب شده، گل کلم های شور شده ، آلبالوهای مربا شده و ...می داد هر موقع می خواستم یه کاره بَدم رو ماسمالی کنم غیر مستقیم و نجوا کنان می گفت : یادت باشه دروغگو دشمن خداست .
یکشنبه : فیلم سوته دلان – " دروغگو دشمن خداست ! چقدر دشمن داری خدا !!!"
دوشنبه : ما با يك پديده واقعا شگفت آوري مواجه هستيم كه مي تواند در برابر مردم به دوربين نگاه كند و بگويد سفيد، سياه است. هزار را بگويد 2 هزار، 2 ضربدر 2 را بگويد 4 نمي شود، ميشود 10 و من اين مسائل را براي احساس خطر نسبت به كشور بيان ميكنم و هيچ چيز بدتر از اين نيست كه حكومت به مردم دروغ بگويد و ما با اين پديده روبه رو هستيم.
سه شنبه :قتلهای زنجیره ای ، آقازادگان ، مافیای قدرت ،مافیای اقتصادی ، تاریک خانه اشباح ، عالیجناب سرخ پوش ؛ عالیجنابان خاکستری ، نقدی بر تمام امور ، کدیور ، نوری ، گنجی ، شمس الواعظین ، باقی ، نیک آهنگ کوثر ، ابراهیم نبوی ، 18 تیر ، باطبی ،دادستان عمومی : جرم تشویش اذهان عمومی ، تبلیغ علیه نظام ، اخلال علیه امنیت ملی ، ایجاد رعب و وحشت ، هتک حرمت بزرگان و زحمت کشان انقلاب و نظام و ... ( غیر خودی .... زندان اوین )
چهارشنبه :دولت نهم ، آقا زادگان ، میلیاردها دلار گم شده ، مافیای قدرت ، مافیای اقتصادی ، مخارج انتخاباتی ، بده و بستان های کلان ، دزدگیر ماژیک کار ، احمدی نژاد ؛ مردمی نژاد ، شفاف سازی اذهان عمومی ، تحکیم پایه های نظام ، حفظ امنیت ملی ، ایجاد عزت و سربلندی ،بر ملا کردن جرمهای بزرگان و سران انقلاب و نظام و ... ( خودی .... ساختمان ریاست جمهوری )
پنچشنبه:اسلام منفعتی ....اسلام مصلحتی ....دروغ مصلحت آمیز بهتر از راست فتنه انگیز نیست .این هزار بار ...
جمعه : حضور پرشکوه مردم در پایه صندوق های رای .... این است مشروعیت نظام جمهوری اسلامی ایران .....
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 9:34 توسط باران
|
خاطره ای در درونم است
چون سنگی سپید درون چاهی
سر ستیز با آن ندارم
توانش را نیز
برایم شادی است و اندوه
در چشمانم خیره شود اگر کسی
آنرا خواهد دید
میدانم خدایان انسان را
بدل به شیئی می کنند،بی آنکه روح را از او برگیرند
تو نیز بدل به سنگی شده ای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی
"آنا آخماتوا"
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 13:6 توسط باران
|
نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که بشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنــگ در پـــــرده همين ميدهدت پند ولي وعظت آن گاه کنــد سود که قابل باشي
در چمــن هـــر ورقي دفتر حالــي دگر است حيــــف باشد که ز کار همه غافل باشي
نقــد عمــرت ببــرد غصـــه دنيـــا بــــه گزاف گـر شب و روز در اين قصه مشکل باشي
گـــر چه راهيست پر از بيم ز ما تا بر دوست رفتـــن آســــــان بود ار واقف منزل باشي
حــــافظا گــر مـــدد از بخــــــت بلندت باشد صيـــــــد آن شاهد مطبوع شمايل باشي
سال نو مبارک
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 10:57 توسط باران
|
سلام .
حال همه ما خوب است
ملالی نسیت
جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی میگذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
و نه این دل ناماندگار بی درمان!
.
.
حال همه ما خوب است
اما تو باور مکن!
پ.ن :هنوز هستم ، با پرکاریهای این روزهای آخرسال ، با دغدغه هایی که می دانید .هنوز هستم،با دیر به دیر آمدنم به اینجا .
هنوز هستم و روزگار می گذرانم . حال همه ما ..... اما .....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 9:36 توسط باران
|
من تو را باز کجا خواهم یافت
جز در اندیشه خویش.......
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 11:1 توسط باران
|

حقیقتش اوائل فکر میکردم یک پری دریایی بدون دریای آزاد و مهتاب و عشق و ازاین جور داستانها حتما" میمیرد ولی ،... امروز فهمیدم نه تنها نمی میرد بلکه شاید حتی حاضر شود شبها تو گندابی در زامبیا بغل یک نره اسب آبی هم بخوابد.
روزگار غریبیه....
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 15:14 توسط باران
|